تبليغاتX
هیچکس تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز عشق اشتباه فاحش یک فرد در تمییز یک فرد عادی از افراد عادی دیگر است یک اهرم به اندازه کافی بلند به من بدهید من می توانم تمام جهان را تکان دهم جهان فقط همین جهان ظاهر است و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند www.orbitz.blogfa.com



و چه دردی بزرگ تر از این
که حتی سیرن ها هم دیگر نمیتوانند وسوسه ام کنند...
(هیچکس)
+ نوشته شده در  Thu 31 Dec 2009ساعت 3:16  توسط هیچکس 



شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد. نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد...
+ نوشته شده در  Thu 31 Dec 2009ساعت 2:35  توسط هیچکس 



امشب شب آخره كه مزاحم دلت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش كه ع.ا.ش.ق.ت شدم...

+ نوشته شده در  Wed 30 Dec 2009ساعت 1:33  توسط هیچکس 



چرا یک لحظه با مایی
ولی فردا نمی آیی
برو ای یار هر جایی
تو را هرگز نمیبخشم...
+ نوشته شده در  Tue 29 Dec 2009ساعت 2:21  توسط هیچکس 



حالا تصور میکنم که اون چقدر مثل بقیه بوده
سرد و بافاصله
مثل خیلی آدمهای دیگه
زنها مطمئنا همه مثل همند...
+ نوشته شده در  Mon 28 Dec 2009ساعت 1:35  توسط هیچکس 



خدا رو چه دیدی... شاید با تو باشم
شاید با نگاهت از این غم رها شم
خدا رو چه دیدی... شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشقو بلد شد...

خدا رو چه دیدی... تو شاید بمونی
شاید غصه هامو تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی... شاید دل سپردی
شاید عشقمونو تو از یاد نبردی...
+ نوشته شده در  Mon 28 Dec 2009ساعت 1:34  توسط هیچکس 



برام مهم نیست چقدر باید پول بدم
من پیاده نمیشم
اونو بذار سر جاش
اونو بذار سر جاش
خوبه
ننویس
داری چی مینویسی؟
اونو بذار زمین
فقط بشین
بهت نگفتم بنویس
گفتم بزن کنار
ما اینجا میشینیم
ما میشینیم
اون پنجره...
اون نور رو اون بالا میبینی؟
نور پنجره طبقه دوم
اونی که به کنار ساختمون نزدیک تره
نور پنجره
تو کوری؟ نور رو دیدی؟
- آره
آره. تو اونو میبینی
خوبه
اون زن رو توی پنجره میبینی؟
اون زن رو میبینی؟
- آره
زن رو میبینی
خوبه
میخوام اون زن رو ببینی چونکه اون زن منه
اما اونجا خونه من نیست
اونجا خونه من نیست
تو میدونی کی اونجا زندگی میکنه؟
هان؟
تو ممکن نیست بدونی، من فقط میگم
اما تو میدونی؟
اونجا خونه یه کاکا سیاهه
به نظرت چطوره؟
من زنمو میکشم
فقط همین
من میکشمش
در این مورد چی فکر میکنی؟
گفتم در این مورد چی فکر میکنی؟
جواب نده
مجبور نیستی به هیچی جواب بدی
من اونو با یه تفنگ مگنوم 44 میلی میکشم
من یه مگنوم 44 میلی دارم
اونو با اون تفنگ میکشم
تا حالا دیدی یه مگنوم با صورت یه زن چی کار میکنه؟
داغونش میکنه
از هم میپاشوندش
این حداقل کاریه که برای صورتش میتونم بکنم
تو هیچوقت دیدی من با خودش چیکار میتونم بکنم؟
باید ببینی که یه مگنوم 44 با بدنش چیکار میکنه
چی؟
میدونم که فکر میکنی من...
اصلا حالم خوب نیست
درسته؟ فکر میکنی من حالم خوب نیست
درسته. باهات شرط میبندم که فکر میکنی من حالم اصلا خوب نیست
تو فکر میکنی من حالم خوب نیست؟
مجبور نیستی جواب بدی، من پولتو میدم...
(شاهکار اسکورسیزی – راننده تاکسی)

+ نوشته شده در  Sat 26 Dec 2009ساعت 2:13  توسط هیچکس 



دیگر نگرد...
پیدایم نمیکنی...
میگویند مرده ام...
+ نوشته شده در  Fri 25 Dec 2009ساعت 3:59  توسط هیچکس 



و روزی نگاه خسته من با نگاه سرد تو تلاقی میکند
و تو زیر لب زمزمه میکنی این نگاه آشنا نیست؟
و حتی به یاد نمی آوری چشمهایی را که روزی ستایش میکردی
+ نوشته شده در  Thu 24 Dec 2009ساعت 1:36  توسط هیچکس 



- نمیدونم چرا امسال نفهمیدم کی محرم شده
+ یه نگاه به سر و وضعت بنداز
- هان. فهمیدم
+ نوشته شده در  Thu 24 Dec 2009ساعت 0:36  توسط هیچکس 



هر چه چشمم خواست به دست آوردم...
راستی تو دقیقا کی از چشمم افتادی؟
+ نوشته شده در  Thu 24 Dec 2009ساعت 0:18  توسط هیچکس 



هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن...
تو هم این زهر تلخ نفرتو نوش کن...
آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست...
همون بهتر بری... مارم فراموش کن...

تو آبروی عاشقی رو پاک بردی...
دارم جدی میگم برای من مُردی...
چقدر ساده بودم که باورت کردم...
عزیزم بودی و خونمو میخوردی...
+ نوشته شده در  Wed 23 Dec 2009ساعت 1:10  توسط هیچکس 



به شدت خسته ام...
مکث...
تا بعد...
+ نوشته شده در  Mon 21 Dec 2009ساعت 2:47  توسط هیچکس 



+ میخوای منو بگیری؟
- زیر پات محکمه
+ میترسم از پشت بیفتم
- دیوار میسازم
+ دیوار سرده
- منم سردم
+ نوشته شده در  Sun 20 Dec 2009ساعت 1:30  توسط هیچکس 



وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
+ نوشته شده در  Sat 19 Dec 2009ساعت 1:55  توسط هیچکس  | 



او چو در من مُرد........

+ نوشته شده در  Fri 18 Dec 2009ساعت 1:6  توسط هیچکس  | 



دو ته سیگار مونده رو میز...
یه ماتیکی... یکی تمیز...
گفتی به من تنها بودی ...
کی بوده پس اینجا عزیز...

+ نوشته شده در  Tue 15 Dec 2009ساعت 1:2  توسط هیچکس  | 



جز یه نفر که درب و داغونم کرد...
بره بودم گرگ بیابونم کرد...
اما دلم تو غربت بیابون...
از راهی که رفته نشد پشیمون... 
+ نوشته شده در  Sat 12 Dec 2009ساعت 1:12  توسط هیچکس  | 



+ همیشه پیشم بمون...
- باشه...
+ بچه هم میخواما...
- میدزدم برات...
+ نوشته شده در  Thu 10 Dec 2009ساعت 1:47  توسط هیچکس  | 



و خدایی که از تمام خصوصیاتش
تنها عدالتش را به رخم میکشد...
توی پاک برای من...
توی کثیف برای کثیفتر از خودت...
+ نوشته شده در  Thu 3 Dec 2009ساعت 1:3  توسط هیچکس  |